جمعه 28 خرداد 1389
واقعا چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است؟شاید این سوال خیلی کلیشه ای باشد ولی مطمئنا جواب های زیادی خواهد داشت. هر کس با توجه به عقاید و دانسته های خود معیارهایی برای تفکیک خوب از بد و زشت از زیبا دارد.اما نکته مهم همین جاست که این معیار ها توسط چه کسی و چطور به انسان آموزش داده می شود. کودک از وقتی که حرف زدن را می آموزد از اطرافیان و پدر و مادر می آموزد چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است. و این مفاهیم و عقاید با اصلاحات و تغییراتی به نسل های بعد انتقال می یابد.اینکه مفهوم زندگی در نظر ما چیست؟ اینکه برای چی زنده هستیم؟ اینکه خودمان را با کدام ایده آل می سنجیم؟ همه و همه چیزی را می سازند که تعریف "من" از خودمان است.انسان ها زیادی را می شناسم که واقعا برای آنها متاسفم . تاسف از این بابت که زندگی آنها را یک نفر دیگر یا بهتر بگویم دیگران ساختند. انتخاب های آنها نه انتخاب خودشان، بلکه انتخاب اطرافیانشان بود و غرض و نیت آنها هم فرقی در اصل مساله ایجاد نمی کند چه بسا که نیت بسیاری از آنها هم خیر بود. انسان های که در وحله هایی از زندگی که شاید مهم ترین آنها به نظر من ازدواج است تن به پذیرش انتخاب دیگران دادند. من با مشورت و نظرخواهی مخالف نیستم و استفاده از تجربیات گذشته را هم بسیار مفید و موثر می دانم اما به این اعتقاد دارن که تمام اینها ابزاری هستند که انسان را به شناخت و آمادگی لازم برای انتخاب یک تصمیم درست سوق می دهد خواه انتخاب یک گوشی تلفن همراه باشد خواه انتخاب یک رشته تحصیلی باشد و خواه انتخاب یک شریک زندگی.انسان هایی را می شناسم که فقط از روی ناآکاهی زیر بار تصمیم نادرست والدین و اطرافیانشان رفتند و می بینم زندگی سراسر ناامیدی آنها را و از چشمان همیشه خسته شان، خستگی و پشیمانی از تصمیم شان را می بینم و اینکه همچون مرغی که در قفس و دام افتاده باشد کز کرده و پژمرده منتظر چیزی یا کسی هستند که نجاتشان دهد و در یک دور باطل گرفتار می شوند که درنهایت به خودشان ختم می شود.و از تمام این حرف هایم نتیجه می گیرم که اگر با رعایت تمام جوانب به این نتیجه رسیدم کاری را انجام بدهم یا انجام ندهم کسی خللی در کارم وارد نکند مگر اینکه بفهمم و یا به من بفهمانند که واقعا در اشتباهم.